اجبار و فرار از کار کیفی!

اجبار و فرار از کار کیفی

 

⭕️ اجبار و فرار از کار کیفی!


فرض کنید در حال رانندگی تصادف کوچکی کرده‌اید و تا حدودی خود را مقصر می دانید!

 

 اما راننده مقابل صددرصد شما را مقصر می داند و سرزنش تان می کند!

 

در این حالت شما بلافاصله همان مقداری هم که خود را مقصر می دانستید نادیده می گیرید

و با مقصر قلمداد کردن راننده مقابل از خود دفاع می کنید!

 

در مدرسه و یا محیط کار نیز چنین اتفاقی می افتد!


 اگر چه بیشتر دانش آموزانِ مدرسه قادر به درس خواندن و یادگیری کیفی هستند، 

و بیشتر کارمندان راه حل بسیاری از مشکلات را می دانند،

از آنجایی که به خاطر اعمال زور و اجبار از مدیران و معلمان رنجیده اند،

به جای ارزیابی کار خود و اصلاح آن، تمام انرژی خود را متوجه نفرت از مدرسه و سازمان می کنند!


⭕️ دو نیاز مهم!

 یک معلم و یک مدیر هر چه بیشتر تمرکز خود را بر ارضاء دو نیاز مهم دانش‌آموز و کارمند،
 یعنی نیاز به عشق و احساس تعلق و نیاز به قدرت، 
قرار دهد و چگونگی ارضاء این دو نیاز شاگردان و کارکنان را برای خود مشخص کند،
به موفقیت بیشتری دست خواهد یافت.

 مدیرانی که به کارکنان احساس قدرت می دهند از موفق ترین مدیران محسوب می‌شوند.

زیرا برای بیشتر انسان‌ها به ویژه دانش‌آموزان، ارضاء نیاز قدرت دشوارتر از ارضاء دیگر نیازهاست!

بخش عمده دانش آموزانِ کم کار در مدرسه و کارمندان بی انگیزه را آنهایی که احساس قدرت نمی کنند تشکیل می دهند!

 

 

⭕️ دانش آموز متنفر از مدرسه!


«کلاس خسته کننده است!»

 «نیاز به یادگیری این درس ندارم

 «کسی در کلاس درس به نظر و عقیده من اهمیتی نمی دهد!»

«من به این دلیل خوب درس می خوانم چون به نمره بالا نیاز دارم!»

«من برای آن که والدینم ناراحت نشوند درس می خوانم!»


 اینها جملات دانش آموزان کم کار و پرکار در مدرسه است!


 تعداد بسیار کمی از شاگردان می گویند که درس را به خاطر ارزش آن و خوشایند بودن آن می خوانند!


 وقتی دانش آموزان می گویند از مدرسه نفرت دارند،

در واقع می‌خواهند بگویند از سخت کوشی در کاری که نیازهایشان را برطرف نمی‌کند بیزار هستند!

 

پست بعدی             پست قبلی

 


نام را وارد کنید
تعداد کاراکتر باقیمانده: 1000
نظر خود را وارد کنید